خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۴۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر دم سلامْ آرد کاین نامه از فلانستگویی سلام و کاغذ در شهر ما گرانست
۲
زین مرگ هیچ کوسه ارزان نبرد بوسهبینی دراز کردن آیین نرخرانست
۳
هر جا که سیمبر بد میدانک سیم بِربُدجان و جهان مگویش کان جان ز تو جهانست
۴
بتراش زر به ناخن از کان و چارهای کنپنهان مدار زر را بیزر صنم نهانست
صفحهٔ ۱ از ۳