خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۵۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شدخیزید ای خوش طالعان وقت طلوع ماه شد
۲
ساقی به سوی جام رو ای پاسبان بر بام روای جان بیآرام رو کان یار خلوت خواه شد
۳
اشکی که چشم افروختی صبری که خرمن سوختیعقلی که راه آموختی در نیم شب گمراه شد
۴
جانهای باطن روشنان شب را به دل روشن کنانهندوی شب نعره زنان کان ترک در خرگاه شد
صفحهٔ ۱ از ۳