خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۵۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زندوین عالم بیاصل را چون ذرهها برهم زند
۲
عالم همه دریا شود دریا ز هیبت لا شودآدم نماند و آدمی گر خویش با آدم زند
۳
دودی برآید از فلک نی خلق ماند نی ملکزان دود ناگه آتشی بر گنبد اعظم زند
۴
بشکافد آن دم آسمان نی کون ماند نی مکانشوری درافتد در جهان، وین سور بر ماتم زند
صفحهٔ ۱ از ۴