خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۵۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مر عاشقان را پند کس هرگز نباشد سودمندنی آن چنان سیلیست این کش کس تواند کرد بند
۲
ذوق سر سرمست را هرگز نداند عاقلیحال دل بیهوش را هرگز نداند هوشمند
۳
بیزار گردند از شهی شاهان اگر بویی برندزان بادهها که عاشقان در مجلس دل میخورند
۴
خسرو وداع ملک خود از بهر شیرین میکندفرهاد هم از بهر او بر کوه میکوبد کلند
صفحهٔ ۱ از ۳