خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۵۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دگرباره سر مستان ز مستی در سجود آمدمگر آن مطرب جانها ز پرده در سرود آمد
۲
سراندازان و جانبازان دگرباره بشوریدندوجود اندر فنا رفت و فنا اندر وجود آمد
۳
دگرباره جهان پر شد ز بانگ صور اسرافیلامین غیب پیدا شد که جان را زاد و بود آمد
۴
ببین اجزای خاکی را که جان تازه پذرفتندهمه خاکیش پاکی شد زیانها جمله سود آمد
صفحهٔ ۱ از ۳