خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۵۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیردمرا مطرب چنان باید که زهره پیش او میرد
۲
یکی پیمانهای دارم که بر دریا همیخندددل دیوانهای دارم که بند و پند نپذیرد
۳
خداوندا تو میدانی که جانم از تو نشکیبدازیرا هیچ ماهی را دمی از آب نگزیرد
۴
زهی هستی که تو داری زهی مستی که من دارمتو را هستی همیزیبد مرا مستی همیزیبد
صفحهٔ ۱ از ۲