خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۵۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شکایتها همیکردی که بهمن برگ ریز آمدکنون برخیز و گلشن بین که بهمن بر گریز آمد
۲
ز رعد آسمان بشنو تو آواز دهل یعنیعروسی دارد این عالم که بستان پرجهیز آمد
۳
بیا و بزم سلطان بین ز جرعه خاک خندان بینکه یاغی رفت و از نصرت نسیم مشک بیز آمد
۴
بیا ای پاک مغز من ببو گلزار نغز منبه رغم هر خری کاهل که مشک او کمیز آمد
صفحهٔ ۱ از ۳