خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۵۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمداگر تلبیس نو دارد همانست او که پار آمد
۲
ز رندان کیست این کاره که پیش شاه خون خوارهمیان بندد دگرباره که اینک وقت کار آمد
۳
بیا ساقی سبک دستم که من باری میان بستمبه جان تو که تا هستم مرا عشق اختیار آمد
۴
چو گلزار تو را دیدم چو خار و گل بروییدمچو خارم سوخت در عشقت گلم بر تو نثار آمد
صفحهٔ ۱ از ۳