خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۶۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمدبگذشت شب هجران معشوق پدید آمد
۲
آن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شدمعشوق تو عاشق شد شیخ تو مرید آمد
۳
شد جنگ و نظر آمد شد زهر و شکر آمدشد سنگ و گهر آمد شد قفل و کلید آمد
۴
جان از تن آلوده هم پاک به پاکی رفتهر چند چو خورشیدی بر پاک و پلید آمد
صفحهٔ ۱ از ۲