شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

(۴) حکایت شه زاده که مرد سرهنگ بر وی عاشق شد

بخش چهارم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یکی شهزاده چون مه پارهٔ بودکه مهر از رشک او آوارهٔ بود
۲
اگر خورشید روی او بدیدیچو مصروع از مه نو می‌تپیدی
۳
چو پیشانیش لوح سیم بودیبرو از مشک جیم و میم بودی
۴
چو جیم و میم پیچ و خم گرفتیبجیم و میم مُلک جم گرفتی
صفحهٔ ۱ از ۲۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth