خلوتی با عطار
(۴) حکایت شوریده دل بر سر گور
بخش دوازدهم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی شوریدهٔ میشد سحرگاهسر خاک بزرگی دید در راه
۲
بسی سنگ نکو بر هم نهادهیکی نقش قوی محکم نهاده
۳
زمانی نیک چون آنجا باستاددل خود پیش جان او فرستاد
۴
چنین گفت او که این شخصی که خفتستندارد هیچ، ازان کارش نهفست
صفحهٔ ۱ از ۶