شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

(۲۳) حکایت مجنون

بخش چهاردهم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یکی پرسید از مجنون که چونیکه بس بیچارهٔ و بس زبونی
۲
چنین گفت او که هستم من خری پیربدن سوراخ از بار گلوگیر
۳
تنم گرچه نزار و ناتوانستهمه روزی همه بارش گرانست
۴
وگر آسایشی را بعدِ صد غمز پشتش جامه برگیرند یک دم
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth