شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

(۱۱) حکایت آن مرد که صرّۀ در میان درمنه یافت

بخش پانزدهم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
برای درمنه برخاست آن پاکدرمنه چون برون می‌کرد از خاک
۲
برون افتاد حالی صرّهٔ زرازان غم دست می‌زد سخت بر سر
۳
بحق گفتا که کردی تیره روزمچه خواهم از تو؟ چیزی تا بسوزم
۴
چرا چیزی دهی از پیشگاهمکه در حالم بسوزد، می‌نخواهم
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth