شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

(۹) حکایت سلطان محمود با مرد دوالک باز

بخش هجدهم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مگر محمود با اعزاز می‌شدبره مردی دوالک باز می‌شد
۲
شهش گفتا که ای طرّار ره زنترا می‌بیند اینجا چشم دَرمَن
۳
که بنشینی میان خاک در راهدوالک بازی آموزی تو با شاه
۴
دوالک باز گفتش ای جهانداربرَو بنشین چه می‌خواهی ازین کار
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth