خلوتی با عطار
(۴) حکایت وفات اسکندر رومی
بخش پایانی
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو اسکندر ز دنیا رفت بیرونحکیمی گفت ای شاه همایون
۲
چو زیر خاک میگشتی چنین گمچرا میکردی آن چندان تنّعم
۳
دریغا و دریغا روزگارمکه دایم جز دریغا نیست کارم
۴
چو نقد روزگار خود بدیدمامید از خویشتن کلّی بریدم
صفحهٔ ۱ از ۱۱