شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۷۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مست آمد دلبرم تا دل برد از بامدادای مسلمانان ز دست مست دلبر داد داد
۲
دی دل من می‌جهید و هر دو چشمم می‌پریدگفتم این دل تا چه بیند وین دو چشمم بامداد
۳
بامدادان اندر این اندیشه بودم ناگهانعشق تو در صورت مه پیشم آمد شاد شاد
۴
من که باشم باد و خاک و آب و آتش مست اوستآتش او تا چه آرد بر من و بر خاک و باد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth