خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۷۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر زمان کز غیب عشق یار ما خنجر کشدگر بخواهم ور نخواهم او مرا اندرکشد
۲
همچو پره و قفل من چون جفت گردم با کسیهمچو مرغ کشته آن دم پرم از من برکشد
۳
کفر و دین عاشقانش هم رقوم عشق اوستحاش لله کان رقم بر طایفه دیگر کشد
۴
چون گشاید باگشادم چون ببندد بستهامگوی میدان خود کی باشد تا ز چوگان سر کشد
صفحهٔ ۱ از ۳