خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۷۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل من رای تو دارد سر سودای تو داردرخ فرسوده زردم غم صفرای تو دارد
۲
سر من مست جمالت دل من دام خیالتگهر دیده نثار کف دریای تو دارد
۳
ز تو هر هدیه که بردم به خیال تو سپردمکه خیال شکرینت فر و سیمای تو دارد
۴
غلطم گرچه خیالت به خیالات نماندهمه خوبی و ملاحت ز عطاهای تو دارد
صفحهٔ ۱ از ۴