خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۷۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه توقفست زین پس همه کاروان روان شدنگرد شتر به اشتر که بیا که ساربان شد
۲
ز چپ و ز راست بنگر به قطارهای بیمرپی روز همچو سایه به طریق آسمان شد
۳
نه ز لامکان رسیدی همه چیز از آن کشیدیدل تو چرا نداند به خوشی به لامکان شد
۴
همه روز لعب کردی غم خانه خود نخوردیسوی خانه باید اکنون دژم و کشان کشان شد
صفحهٔ ۱ از ۲