خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۷۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همه خفتند و من دلشده را خواب نبردهمه شب دیده من بر فلک استاره شمرد
۲
خوابم از دیده چنان رفت که هرگز نایدخواب من زهر فراق تو بنوشید و بمرد
۳
چه شود گر ز ملاقات دوایی سازیخستهای را که دل و دیده به دست تو سپرد
۴
نه به یک بار نشاید در احسان بستنصافی ار میندهی کم ز یکی جرعه درد
صفحهٔ ۱ از ۳