شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۷۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبودبا دل مرده دلان حاجت جنگی نبود
۲
عشق شیرینی جانست و همه چاشنی استچاشنی و مزه را صورت و رنگی نبود
۳
عشق شاخیست ز دریا که درآید در دلجای دریا و گهر سینه تنگی نبود
۴
ساحل نفس رها کن به تک دریا روکاندر این بحر تو را خوف نهنگی نبود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth