شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۷۹۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سفره کهنه کجا درخور نان تو بودخرمگس هم ز کجا صاحب خوان تو بود
۲
در زمانی که بگویی هله هان تان چه کمستکو زبانی که مجابات زبان تو بود
۳
گر سیه روی بود زنگی و هندوی توستچه غمست از سیهی چونک از آن تو بود
۴
ببری در خم خویش و خوش و یک رنگ کنیتا همه روح بود فر و نشان تو بود
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth