شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۸۶۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاددر چشم‌های مست تو نقاش چون نهاد
۲
چشمت بیافرید به هر دم هزار چشمزیرا خدا ز قدرت خود قدرتش بداد
۳
وان جمله چشم‌ها شده حیران چشم توکه صد هزار رحمت بر چشم‌هات باد
۴
بر تخت سلطنت بنشستست چشم توهر جان که دید چشم تو را گفت داد داد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth