شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۸۷۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آمد بهار خرم و رحمت نثار شدسوسن چو ذوالفقار علی آبدار شد
۲
اجزای خاک حامله بودند از آسماننه ماه گشت حامله زان بی‌قرار شد
۳
گلنار پرگره شد و جوبار پرزرهصحرا پر از بنفشه و که لاله زار شد
۴
اشکوفه لب گشاد که هنگام بوسه گشتبگشاد سر و دست که وقت کنار شد
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth