خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۸۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
این عشق جمله عاقل و بیدار میکشدبی تیغ میبرد سر و بیدار میکشد
۲
مهمان او شدیم که مهمان همیخوردیار کسی شدیم که او یار میکشد
۳
چون یوسفی بدید چو گرگان همیدردچون مؤمنی بدید چو کفار میکشد
۴
ما دل نهادهایم که دلداریی کندیا گر کشد به رحم و به هنجار میکشد
صفحهٔ ۱ از ۳