خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۸۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبحدمی همچو صبح پرده ظلمت دریدنیم شبی ناگهان صبح قیامت دمید
۲
واسطهها را برید دید به خود خویش راآنچ زبانی نگفت بیسر و گوشی شنید
۳
پوست بدرد ز ذوق عشق چو پیدا شودلیک کجا ذوق آن کو کندت ناپدید
۴
فقر ببرده سبق رفته طبق بر طبقباز کند قفل را فقر مبارک کلید
صفحهٔ ۱ از ۲