خلوتی با عطار
شمارهٔ ۷۴
باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیچاره دلِ من که غمِ جانش نیستدر درد بسوخت و هیچ درمانش نیست
۲
گفتم که سرِ زلفِ تو دستش گیرددر پای فکندی که سر آنش نیست
صفحهٔ ۱ از ۱
باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق