خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۹۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سپاس آن عدمی را که هستِ ما بربودز عشقِ آن عدم آمد جهانِ جان به وجود
۲
به هر کجا عدم آید وجود کم گرددزهی عدم که چو آمد از او وجود فزود
۳
به سالها بربودم من از عدم هستیعدم به یک نظر آن جمله را ز من بربود
۴
رهد ز خویش و ز پیش و ز جان مرگ اندیشرهد ز خوف و رجا و رهد ز باد و ز بود
صفحهٔ ۱ از ۲