خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۹۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق را جان بیقرار بودیاد جان پیش عشق عار بود
۲
سر و جان پیش او حقیر بودهر که را در سر این خمار بود
۳
همه بر قلب میزند عاشقاندر آن صف که کارزار بود
۴
نکند جانب گریز نظرگرچه شمشیر صد هزار بود
صفحهٔ ۱ از ۳