خلوتی با عطار
شمارهٔ ۵۲
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شمع آمد و گفت: شهر پر خندهٔ ماستابر از سر درد نیز گریندهٔ ماست
۲
چون من ز سر راستیی بر پایمسر میفکنندم که سرافکندهٔ ماست
صفحهٔ ۱ از ۱
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع