خلوتی با عطار
شمارهٔ ۸۸
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شمع آمد و گفت: اگر بمی باید رفتشک نیست که زودتر بمی بایدرفت
۲
چون در بند است پایم و ره در پیشناکام مرا به سر بمی باید رفت
صفحهٔ ۱ از ۱
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع