خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۰۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای شاهد سیمین ذقن درده شرابی همچو زرتا سینهها روشن شود افزون شود نور نظر
۲
کوری هشیاران ده آن جام سلطانی بدهتا جسم گردد همچو جان تا شب شود همچون سحر
۳
چون خواب را درهم زدی درده شراب ایزدیزیرا نشاید در کرم بر خلق بستن هر دو در
۴
ای خورده جام ذوالمنن تشنیع بیهوده مزنزیرا که فاز من شکر زیرا که خاب من کفر
صفحهٔ ۱ از ۲