شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۱۰۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رو چشم جان را برگشا در بی‌دلان اندرنگرقومی چو دل زیر و زبر قومی چو جان بی‌پا و سر
۲
بی‌کسب و بی‌کوشش همه چون دیگ در جوشش همهبی‌پرده و پوشش همه دل پیش حکمش چون سپر
۳
از باغ و گل دلشادتر وز سرو هم آزادتروز عقل و دانش رادتر وز آب حیوان پاکتر
۴
چون ذره‌ها اندر هوا خورشید ایشان را قبابر آب و گل بنهاده پا وز عین دل برکرده سر
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth