خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۰۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آمد ترش رویی دگر یا زمهریر است او مگربرریز جامی بر سرش ای ساقی همچون شکر
۲
یا می دهش از بلبله یا خود به راهش کن هلهزیرا میان گلرخان خوش نیست عفریت ای پسر
۳
درده می پیغامبری تا خر نماند در خریخر را بروید در زمان از باده عیسی دو پر
۴
در مجلس مستان دل هشیار اگر آید مهلدانی که مستان را بود در حال مستی خیر و شر
صفحهٔ ۱ از ۳