خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۰۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا چند زنی بر من ز انکار تو خار آخرمن با تو نمیگویم ای مرده پار آخر
۲
ماننده ابری تو هم مظلم و بیبارانتاریک مکن ای ابر یک قطره ببار آخر
۳
این جمله فرمانها از بهر قدر آمدای جبری غافل تو از لذت کار آخر
۴
با کور کسی گوید کاین رشته به سوزن کشبا بسته کسی گوید کان جاست شکار آخر
صفحهٔ ۱ از ۲