خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۰۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بهر شهوت جان خود را میدهی همچون ستوروز برای جان خود که میدهی وانگه به زور
۲
میستانی از خسان تا وادهی ده چاردهدر هوای شاهدی و لقمهای ای بیحضور
۳
آن سبدکش میکشد آن لقمهها را تون به تونمیدواند مرده کش مر شاهدت را گور گور
۴
لقمهات مردار آمد شاهدت هم مردهایدر میان این دو مرده چون نمیباشی نَفور ؟
صفحهٔ ۱ از ۲