شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۱۰۹۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روستایی بچه‌ای هست درون بازاردغلی لاف زنی سخره کنی بس عیار
۲
که از او محتسب و مهتر بازار بدرددر فغانند از او از فقعی تا عطار
۳
چون بگویند چرا می‌کنی این ویرانیدست کوته کن و دم درکش و شرمی می‌دار
۴
او دو صد عهد کند گوید من بس کردمتوبه کردم نتراشم ز شما چون نجار
صفحهٔ ۱ از ۸
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth