خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است
۲
گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت گفتا نشان چه پرسی آن کوی بی نشان است
۳
گفتم مرا غم تو خوش تر ز شادمانی گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است
۴
گفتم که سوخت جانم از آتش نهانم گفت آن که سوخت او را کی ناله یا فغان است
صفحهٔ ۱ از ۲