خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۱۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
منوش ساغر دنیا که درد ناب نماست درونش خون دلست از برون شراب نماست
۲
هر آنچه در نظر آید ز زینت دنیا بنزد اهل بصیرت سراب آب نماست
۳
ببر مگیر عروس جهان که غدار است مرو بجامه خوابش که پیر شاب نماست
۴
مدوز کیسهٔ نفعش که نفع او ضرر است مخور فریب خطایش جهان صواب نماست
صفحهٔ ۱ از ۳