خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۱۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا سودای عشق آئین دین است همیشه عاشقم کار من این است
۲
دلم شاد است اگر دارم غم عشق غم عشق ارندارم دل غمین است
۳
بود عشقم بجای جان شیرین چو عشق از سر رود مرگم همین است
۴
سرم میخانه صهبای عشقست دلم دیوانهٔ عقل آفرین است
صفحهٔ ۱ از ۲