خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۱۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر چه در عالم بود او راست مغز و پوستمغز او معلای او صورت او پوست پوست
۲
صورت ار چه شد هویدا لیک سر تا پا قفاست معنی ارچه شد نهان لیکن سراسر روست روست
۳
معنی هر چیز تسبیح خدا و حمد او صورت آن پردة او سر معنی اوست اوست
۴
با زبان فطرت اصلی است تسبیح همه نیست تکلیفی برایشان طبعشانرا خوست خوست
صفحهٔ ۱ از ۲