خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۱۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در صدف جان دردی نیست به جز دوست دوست آنکه دل از عشق او زنده بود اوست اوست
۲
نغز درین نه طبق نیست به جز عشق حق هر چه به جز عشق او نیست به جز پوست پوست
۳
قدسهی قامتان زان چمن آراست راست روی پری پیکران زان گل رو روست روست
۴
عشق مرا پیشه شد در رک و در ریشه شد نیست منی در میان من نه منم اوست اوست
صفحهٔ ۱ از ۳