خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۱۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گو برو عقل از سرم در سر هوای یار هست گو برو دل از برم در بر غم دلدار هست
۲
بر تنم سر سرنگون شو شور عشقش بجاست دیده ام گو غرق خون شو حسرت دیدار هست
۳
در کدوی سر شراب عشق و در دل مهر دوست در درون عاشقان میخانه و خمار هست
۴
گه خیال روی او گاهی خیال خوی او در سر شوریده عشق بهشت و نار هست
صفحهٔ ۱ از ۳