شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۱۱۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بر سر ره دیدمش تیزروان چون قمرگفتم بهر خدا یک دمه آهسته تر
۲
یک دم ای ماه وش اسب و عنان را بکشای تو چو خورشید و خور سایه ز ما زو مبر
۳
گفت منم آفتاب نیست تو را تاب تابزانک ز یک تاب من از تو نماند اثر
۴
زانک تو در سردسیر داشته‌ای رخت خشکخشک لب و چشم تر بوده‌ای از خشک و تر
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth