شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۱۱۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عمر که بی‌عشق رفت، هیچ حسابش مگیرآب حیات‌ست عشق، در دل و جانش پذیر
۲
هر که جز این عاشقان، ماهیِ بی‌آب دانمرده و پژمرده است، گر چه بود او وزیر
۳
عشق چو بگشاد رخت، سبز شود هر درختبرگ جوان بر دمد، هر نفس از شاخ پیر
۴
هر که شود صید عشق، کی شود او صید مرگ؟چون سپرش مه بود، کی رسدش زخم تیر؟
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth