خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۱۹۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر آنچه بود ندارد وجود اوست عبث چو جامه را نبود تار و پود اوست عبث
۲
به بزم نغمه سرایان چو کاسهٔ طنبور سری که عشق ندارد سرود اوست عبث
۳
چو نیست روشنئی در دل آن گلست نه دل چو پرتوی ندهد شمع دود اوست عبث
۴
فغان چه سود دهد چون گمان وصلی نیست ندارد آنکه امیدی سرود اوست عبث
صفحهٔ ۱ از ۳