خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۱۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گذشت عمر تو امسال همچو پار عبث چرا چنین گذرانند روزگار عبث
۲
بسی نماند زعمر و بسی نماند زکار هزار حیف که بگذشت وقت کار عبث
۳
گمان مبر که ترا آفرید حق باطل گمان مدار که ترا ساخت کرد گار عبث
۴
تو آمدی بجهان تا روی بر جانان بکوش تا برسی خویش را مدار عبث
صفحهٔ ۱ از ۳