شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از آن میان نزنم دم که مو نمی‌گنجدو زان دهان که در و گفتگو نمی‌گنجد
۲
چه گویم از غم دل در شکنج گیسویشکه در زبان سخن تو بتو نمی‌گنجد
۳
حدیث آن لب شیرین نیایدم بزبانحلاوت اینهمه در گفتگو نمی‌گنجد
۴
وصال دوست نه بتوانم آرزو کردنبه تنگنای دلم آرزو نمی‌گنجد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth