خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۲۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کشد هر جنس جنس خود سخن گرد سخن گردددل از خود چون بتنک آید بگرد آن دهن گردد
۲
چو گردم تشنهٔ معنی دلم ز آن لب سخن گویدچو آب زندگی جویم در آن خط و ذقن گردد
۳
می و مستی اگر خواهم ز چشمانش دهد ساغرز حال دل خبر گیرم در آن زلف و شکن گردد
۴
که از ضد دل بضد آید که ضد گردد بضد پیداز قد راستش پرسم بدور قد من گردد
صفحهٔ ۱ از ۳