خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۲۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر دم سر پر شورم سودای دگر داردآهوی جنون من صحرای دگر دارد
۲
طوفان محیط عشق با دل چه تواند کرداین قطره خون در سر دریای دگر دارد
۳
ای خواجه سوداگر سودا ببرم از سرکاین دم سر سودائی سودای دگر دارد
۴
پیش نظر عاشق بالای فلک پست استبالاتر از این بالا بالای دگر دارد
صفحهٔ ۱ از ۴